الان چهار روز هست که از شدت ضعف و بیماری فقط خواب هستم دو بار به بیمارستان رفتم هر دفعه ۵ تا آمپول و هر دفعه ۳ تا تزریقی و ۲ تا در سرم ‌.

امروز رئیس کل اداره مان بهم زنگ زده بود گفت شنیدم حالت خوب نیست زنگ زدم حالت را بپرسم اگر کاری از دستم بر می آید برات انجام بدهم و حرف های روتین معمولی که در این جور احوال پرسی ها بیان می کنند . تشکر کردم از لطفش و اینکه یاد من بوده ،....

همین اول بگویم چنان گاردی در برابر من گرفتند و دشمنی ای نشانم دادند که نمی شود دیگر پشت سر هیچ کدام نماز خواند ، خودم داغون شدم ، خانواده ام ناراحت و مایوس و غم زده شد .

برای اینکه زن و بچه ام افسرده نشوند فرستادمشان پیش پدر و مادر خانمم . گفتم حداقل اگر من را نبینید خودش یک گزاره مناسب هست که باعث جلوگیری از ناراحتی و افسردگی شما می شود .

نیرویی بودم و هستم که کار کردن باعث خوشحالیم می شود و باعث می شود اذیت و آزار ها بتوانم تحمل کنم ‌ . تفریح مومن کار اوست . ولی بعد از اینکه پارتی بازی کردند ، افراد را بسته به وابستگیشان به افراد خاص و داشتن حامی و فامیل ا رتقاء مقام دادند و من بنده اعتراض کردم نتیجه اش شد معرفی به کارگزینی برای اخراج یا تبعید به یک استان دیگر . نمی فهمم چرا نمی خواهند از علم و توانایی من بنده استفاده کنند . ساکت کردن کسی مثل من کار سختی نیست و چه راحت دروغ گفتند و هم قسم شدند . ای کاش می توانستم کاری کمکی انجام دهم . حکومت اسلامی و دینی باید مسئولانش امر به معروف و نهی از منکر شوند و الا به قهقرا خواهد رفت . خدایا اگر در سرنوشت من بنده ات خیری بیش از این نیست در حقم لطف و بزرگواری همیشگی ات را می خواهم .من را بهترین زمان از این دنیای دون نزد خود ببر .