خلاصه کتاب " نظم و زوال سیاسی "
حرف اصلي كتاب چيست؟
نظریه ای که فوکویاما در این کتاب مطرح و از آن دفاع میکند، این است که توسعه محصول برقراری توازن ميان سه عامل دولت کارآمدِ «وبری»، حاکميت قانون و پاسخگویی دمكراتيک
به نظر وی، در مدلها یا تيپ های ایدئال توسعه، نظير آلمان، ابتدا دولت کارآمد و به تعبيری بوروکراسی مستقل ظهور کرده، سپس حاکميت قانون پدیدار شده و در نهایت پاسخگویی دمكراتيک یعنی انتخابات آزاد و منصفانه به وجود آمده است. کل کتاب درصدد اثبات این فرضيه و درواقع نظریه، است که توسعه زمانی با کمترین ميزان بی ثباتی و خشونت و عدم بازگشت همراه است که این سه مؤلفه به ترتيب زمانی ذکر شده در بالا، ظهور کنند.
آلمان و ژاپن دو تيپ ایدئال در این مورد هستند. در هر دو کشور، دولت ابتدا از دل یک جنگ یا بوروکراسی قدرتمند و مستقل پدید آمد و توانست پروژه دولت سازی را با اقتدار و از بالا به پایين پيش ببرد. سپس این دولتها به تدریج حاکميت قانون را پذیرفته و خود را مقيد به قانون کردند و در نهایت با ظهور دمكراسی و حق رأی همگانی، این دولتها ناگزیر از پاسخگویی مبتنی بر دمكراسی شدند. به عبارتی، دموکراتيزاسيون و گذار به دمكراسی، آخرین مرحله در توسعه است. حداقل در تيپهای ایدئال اینگونه بوده است.
اما زمانی که این تسلسل به هم بخورد چه اتفاقی می افتد؟ فوکویاما میگوید اگر پاسخگویی دمكراتيک یا دمكراسی، مقدم بر حاکميت قانون یا وجود یک بوروکراسی قوی باشد، در آن صورت با پدیده حامی پروری و به تبع آن فساد اداری مواجه میشویم.
حامی پروری ادامه پدرسالاری یا ویژه پروریِ نظام های سنتی در مقياسی بزرگتر است و در آن سياستمداران برای پيروز شدن در انتخابات، از منابع عمومی برای خرید رأی از طریق واگذاری مناصب اداری یا خرج کردن مستقيم پول استفاده میکنند. این دست اندازی به منابع عمومی ناشی از ضعف حاکميت قانون یا فقدان استقلال عملی در بوروکراسی است. پدیده حامی پروری اتفاقی بود که در قرن نوزدهم در آمریكا و بریتانيا روی داد و دليل اصلی آن، ضعف بوروکراسی بود. در این روند، هر یک از سياست سالاران با تشكيل باندها یا ماشين های سياسی، آرای تعدای زیادی از مردم را با وعده و وعيدهای
مختلف می خریدند و چندین دوره وارد کنگره شده و در کنگره با تصویب قراردادهایی به نفع شرکت هایی که خود در آنها عضو بودند، منابع مالی لازم را برای حفظ پایگاه و آرای خود فراهم می کردند. این سياست سالاران با کسب پيروزی در انتخابات، افراد نزدیک خود را در ادارات عمومی و دولتی استخدام کرده و سعی می کردند نفوذ خود را در بوروکراسی افزایش دهند و این نيز به تأمين منابع مالی آنها کمک میکرد.
آمریكا و بریتانيا با تشكيل یک ائتلاف فراگير اجتماعی متشكل از طبقات متوسط، وکلا، کشاورزان توانستند بر این مشكل، آن هم از طریق اصلاح قانون خدمات کشوری، فایق آیند. در نتيجه بوروکراسی از تعرض سياستمداران حامی پرور مصون ماند و به تدریج دولت قدرتمند وبری در بریتانيا و آمریكا ظهور کرد. این درحالی است که برخی کشورهای دیگر، حتی در اروپا، نتوانسته اند بر این مشكل غلبه پيدا کنند که نمونه های ایتاليا و یونان ازجمله آنهاست. مهمترین دليل ورشكستگی یونان در بحران مالی 2119اتحادیه اروپا، همين امر یعنی حامی پروری و نبود یک دولت بوروکراتيک قوی بود. نكته مهم آن است که از نظر فوکویاما، مسير کشورها، برگشت پذیر است و البته ما نيازمند مراقبت دائمی هستيم؛ چنان که به نظر وی، آمریكا در مسير زوال قرار گرفته است.در اینجا فوکویاما برخلاف برخی نظریه پردازان صراحتاً می گوید که دمكراسی نمی تواند باعث ظهور بوروکراسی قدرتمند و مبارزه با حامی پروری شود؛ بلكه برعكس، یک بوروکراسی قوی، سالم و مستقل است که میتواند مانع دست اندازی سياستمداران به منابع عمومی و فساد و غارت اموال عمومی شود. این ادعا، سخت مناقشه برانگيز است و نظریه توسعه آمرانه افرادی چون هانتينگتون را به ذهن متبادر میکند. فوکویاما نيز از این نكته غافل نيست و لذا به صراحت میگوید که در دنيای امروز نمیتوان به خاطر توسعه،دمكراسی را نادیده گرفت یا کنار گذاشت. هنر دولتمردان و برنامه ریزان توسعه، به ویژه در جوامع درحال توسعه آن است که بتوانند ميان دمكراسی، حاکميت قانون و اداره عمومی کارآمد از طریق بوروکراسی مستقل توازن ایجاد کنند. درواقع از نظر وی، بيشتر از آنكه دمكراسی باعث سرخوردگی توده های مردم شود، اداره عمومی ضعيف است که اسباب نارضایتی آنها را از حكومت را فراهم میکند.بدین ترتيب، مقدمه و پيش شرط توسعه، وجود یک نظم سياسی کارآمد است که تا حد زیادی محصول و معلول وجود دولتی قوی از لحاظ بوروکراسی است که بتواند در اداره عمومی کشور موفق عمل کند. در نتيجه اندازه دولت، یعنی بزرگی و کوچكی آن، در این نظریه اهميت زیادی ندارد. هم دولتهای بزرگی مانند چين و آمریكا می توانند قوی باشند
و هم دولت های کوچكی مانند دانمارک و نروژ. آنچه اهميت دارد، کيفيت بوروکراسی یک کشور است و اینكه بوروکراسی مزبور تا چه حد میتواند حاکميت قانون را به منظور دسترسی برابر شهروندان به فرصتها و مقررات گذاری لازم، اجرا کند. به گفته فوکویاما، اصلیترین بازتوزیعی که دولت انجام میدهد، اِعمال یكسان و برابر حقوق بر همگان ـگوهر حاکميت قانون ـ است. اغنيا و قدرتمندان همواره راههایی برای حفاظت از خود پيدامی کنند و اگر به حال خود رها شوند، بر سایر افراد جامعه مسلط میشوند. تنها حكومت است که با داشتن قوه قهریه (ابزارهای انتظامی و قضایی) میتواند آنان را وادار به پذیرش قواعدی کند که همگان ملزم به تبعيت از آنها هستند. راز موفقيت دانمارک و آلمان را چه بسا بتوان در همين دخالت مؤثر و کارآمد دولت در هدایت اقتصاد و اِعمال حاکميت قانون و مهار نيروهای سودجوی اقتصادی دانست. وزیر ماليه سابق دانمارک در نوشتاری با عنوان «مدل دانمارک؛ داستان یک موفقيت در اتحادیه اروپا» مینویسد: مدل اقتصادی موفق دانمارک نه مبتنی بر نابودی سرمایه داری،بلكه مبتنی بر انسانی کردن آن از طریق ایجاد و تأمين حقوق برابر و امنيت برای مخالفان اقتصاد بازار بوده است. در دانمارک، اتحادیه های کارگری به مثابه ترمزی در برابر نيروی منفعت طلب بازار و سرمایه عمل کرده و مانع سلطه آن بر اقتصاد و ایجاد انحصار شده اند و این کار، به مدد بوروکراسی کارآمد ممكن شده است. به بيان دیگر، اگر آزادسازی اقتصادی یا دمكراتيزاسيون در غياب حاکميت قانون و بوروکراسی مستقل رخ میدهد، می تواند به عواقب منفی نظير سلطه نيروهای سرمایه دار بازار بر جامعه یا حامی پروری منجر شود و روند توسعه را با خطرات جدی مواجه کند. این همان اتفاقی است که در ایران امروز به نوعی شاهد آن هستيم. یعنی با وجود حرکت به سمت آزادسازی اقتصادی و خصوصی سازی، بوروکراسی نتوانسته مانع دست اندازی شرکتهای نيمه دولتی ـ نيمه خصوصی یا سياستمداران به منابع عمومی شود. در نتيجه خطر سلطه بخش های قدرتمند اقتصادی بر جامعه و نيز حامی پروری و فساد به وجود آمده است. در چارچوب نظریه فوکویاما، کليد مبارزه با این وضعيت، کارآمدتر و مستقلتر کردن بوروکراسی است تا بتوان در برابر حامی پروری و فساد اداری ایستاد. بوروکراسی مستقل البته به معنای مستقل شدن از گروههای ذینفع بازار نيز هست؛ یعنی گروههایی که تحت عنوان بوروکراسی دولتی قرار می گيرند، نتوانند بوروکرات های مقررات گذار را به نفع خود بخرند.
مسئله توسعه در ایران با الهام از چارچوب نظری فوکویاما بيشتر از آنكه تقدم یا تأخر توسعه اقتصادی بر توسعه سياسی یا دمكراسی باشد، این است که چگونه میتوان ميان سه مؤلفه بوروکراسی کارآمد، حاکميت قانون و پاسخگویی دمكراتيک توازن ایجاد کرد؛ توازنی که منجر به ظهور یک نظم سياسی شود و زمينه را برای توسعه فراهم کند. فوکویاما در ادامه توضيح این چارچوب نظری خود، پدیده زوال سياسی را شرح می دهد که ليبرال دمكراسی های موجود، به ویژه آمریكا، در معرض گرفتار شدن به آن هستند. با مراجعه به سه مؤلفه ذکر شده می توان گفت زوال سياسی هنگامی آغاز میشود که حكومت قادر به تداوم و حفظ تعادل ميان سه مؤلفه مزبور نباشد. متورم شدن هر یک از این مؤلفه ها، مخل نظم سياسی است. در آمریكا، حاکميت بيش از حد قانون و قضایی شدن امور اجرایی و اداری و ورود نظام قضایی به موضوعات اجرایی و در ژاپن استقلال بيش از حد بوروکراسی از روندهای سياسیِ پاسخگویی دمكراتيک، از عوامل ظهور احتمالی زوال سياسی محسوب میشوند