هنوز نتوانستم با شرایط جدیدم کنار بیام .

#    کاهش شنوایی پیشرونده   #

      این دیگر چه جور بیماری ای بود که یقه مان را گرفت  .

    شرایط محیطی تغییر نکرده ولی خودم زیر و رو شدم .

   چقدر آدم باید جان سخت باشد تا این همه مشکل را تحمل کند .

   ٪  ما را به گران جانی خود این گمان نبود ٪

  ٪  ما را به سخت جانی خود این گمان  نبود ٪

  کلا ماجرای زندگیم عوض شد ، الان فکرم روی هیچ چیز نمی تواند تمرکز کند .   یادم نمی آید در تمام سال های زندگیم شرایط روحی و جسمی ام اینقدر در هم تنیده و امیدم به آینده کم شده باشد ، بازم باید از خودم مایه بگذارم . نه زنم ، نه بچه ام ، نه پدر و مادر و خواهر و برادر و فک و فامیل هیچ کدامشان توقع شان کم نشده که بیشتر هم شده . نه شرایط کاری  و توقع و انتظار مدیران عوض شده و نه هیچ چیز دیگر : 

  وَأَیُّوبَ إِذْ نَادَىٰ رَبَّهُ أَنِّی مَسَّنِیَ الضُّرُّ وَأَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ ﴿۸۳﴾ فَاسْتَجَبْنَا لَهُ فَکَشَفْنَا مَا بِهِ مِنْ ضُرٍّ وَآتَیْنَاهُ أَهْلَهُ وَمِثْلَهُمْ مَعَهُمْ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنَا وَذِکْرَىٰ لِلْعَابِدِینَ . 

 

 خدا را در همه حال شکر  ، چون از خدا به جز خیر به بنده اش نمی رسد پس چگونه شاکر خداوند نباشم در حالیکه مرا بوجود آورد تربیتم کرد ، قدرتم داد و بسیار بیشتر از لیاقتم  علم و حکمت بهم آموخت . شجاعتم  بخشید و حال او را به امتحان می کشد ، پرورش دهنده من ، بوجود آورنده من ، حافظ من ، ستارالعیوب من ، مهربان من ، بخشنده ی من ، ای خدا و رب من مرا به چیزی که طاقتش را ندارم امتحان مکن .