سلام ای دوست
نمی دانم که هستی ولی روحیه ام را عوض کردی . متشکرم . همسر جان از دیدن نوشته هام شدیدا ناراحت شد و گفت خجالت نمی کشی اصلا این مزخرفات را به ذهنت راه می دهی که حالا بیاری بنویسی، شرم نمی کنی از من از پسرت . مگر چه اتفاقی افتاده چند نفر آدم بی دین و ایمان چند نفر آدم ضعیف و ترسو جمع شدند علیه تو که مثل شیر شجاع هستی دروغ نوشته اند مگر می خواهد چه بشود اصلا باید از این کارت استعفا بدهی ، کاری که اینقدر برایش وقت ، حوصله و زمانی که برای خانواده ات است را گذاشته ای و بعد از نزدیک ۱۵ سال به جای قدر دانی دارند اذیت و آزارت می دهند که چرا درست کار می کنی ، که چرا خلاف قانون رفتار نمی کنی ، که چرا پارتی بازی و دزدی و هزار کار کثیف دیگر نمی کنی و ازت می ترسند که دزدیهایشان ، پستی هایشان ، پلشتی هایشان را رو کنی و از ترس این برای تو تهمت و دروغ و پاپوش درست می کنند ارزش کار کردن ندارد یعنی یک نفر در آن خراب شده نمی فهمد تو چقدر تلاش و به خاطر خدا کار می کنی باید درش را گل گرفت و اگر دست بردار نبودند استعفا بده ، چه ارزشی دارد شغلی که کل زندگیت را به جهنم تبدیل کرده تویی که فقط می خندیدی تبدیل شدی به کسی که همه اش ناراحت و افسرده است حرف نمی زند در خودش فرو رفته ، هیچ چی نمی گی ولی قیافت داد می زند چقدر اذیت می شی ، یاسین چندین بار بهم گفته از کار بابا بدم می آید ۰دیگر اصلا با ما حرف نمی زند ، بازی نمی کند ، چند روز پیش می گفت الان خیلی وقته همه مان خانوادگی با هم نبوده ایم و کلی شماتتم کرد .
از تو که نمی شناسمت ولی راهنمایی ام کردی متشکرم .
همسرم واقعا پشتوانه بزرگی در زندگی من است .