امروز با همکارم در سازمانی که کار می کنم‌ صحبت کردم و گله کردم تو دیگر چرا قاطی این ها شدی این طومار نحس و پر از دروغ را علیه من امضاء کردی که حالا اینطور دارند پدر من را در می آورند ، مگر تو نگفتی تحت فشار و از ترس امضاء کردی و چندین بار قول دادی راستش را بگویی جواب داد آخر به غیر از رئیس ... آقای فلانی و آقای فلانی و آقای فلانی و آقای فلانی ( تعدادی از روسای مرکز را گفت ) آنها هم بودند مجبورم کردند امضاء کنم . الان اگر راستش را بگویم تو را ول می کنند و می چسبند به من ، من طاقت تو را ندارم ، نمی توانم تحمل کنم ... پریدم وسط صحبتش ... فکر می کنی من چطور دارم تحمل می کنم ... الان دو روزه نتوانستم بخوابم ، مریض شدم ، پیش دکتر روانپزشک می روم ، زن و بچه ام افسرده شده اند اینبار او میان حرف من آمد .... خوب من اگر راستش را بگویم همین بلا ها را سر من در می آورند

: خوب اشتباه کردی ،فقط این دنیا که نیست ، دنیای دیگری هم هست

با تمسخر گفت حالا رفتیم آن دنیا یک کاریش می کنیم .

به معنای واقعی شبیه داستان طنز تلخی است .

امیدوارم در آن دنیا این داستان تلخ به داستان شیرین تبدیل شود .

الان مدتی است همسرم بعد از نماز هایش اول دروغگویان و بعد ظالمین را لعن و نفرین می کند و دعا می کند خدا ظلم ، دورغ و عذاب و اذیتشان را به خودشان برگرداند . در این مدت سال‌های طولانی از ازدواجمان اولین بار است همسرم بعد از دعای خیر طبق عادتش ، ظالمین و دروغگویان و منافقین را لعن می کند .

خدایا به همه مان رحم کن . واین عذاب و ناراحتی را از من بنده ضعیف و ذلیلت که جز تو کسی را ندارد و هم از خانواده من بر طرف فرما به حق سلام و صلوات بر محمد و آل محمد .